خرید بک لینک
خدایا چی می شد اگه محمد نمی مرد...و این همه اتفاقات نمیوفتاد اون موقع بهار بابا داشت شاید نه خیلی به خوبی حسین ولی من فردا پس فردا نیاز نبود بهش جواب بدم...جواب سوالایی که از همین الان براشون توی تنهایی خودم گریه میکنم...اگه محمد بود الان من مجبور نبودم بهار رو به زور بخوابونم...در صورتی که ميدونم خود حسین هم راضی نیست و البته کاری هم نداره طبق معمول مياد غذاش رو میخوره و سرش تو گوشی تا خوابش بگيره و شبش باز شیفت...تازه اگه بهار بیدار بود باهاش بازی می کرد...اگه محمد بود جریان وحید و اون همه اتفاق نمیوفتاد....اگه محمد بود....اون موقع وحید پی زندگی خودش می رفت و نه من و نه  اون مجبور به تن دادن به ازدواج زوری نمی شدیم...لعنت به این رسومات مزخرف لعنت....

خدایا چی می شد اگه حسین و فاطي با هم ازدواج میکردن.... شاید حسین اون موقع که ميومد خونه يه حرفی داشت برای گفتن يه لبی برای خندیدن که چشاش هم بخنده...و شاید يه حرکتی برای انجام دادن.... نه اینکه من خودم رو به زور بهش بچسبونم... خدایا ما همش دو ماه از زندگيمون میگذره چرا این همه سرد....البته سرد که چه عرض کنم یخ....

خدایا تا ميخوام حرفی بزنم حسین که همش یا خوابه یا سرش تو گوشی و یا شیفت....خدایا کمکم کن مث همیشه ميدوني که پناهمی... کمکم کن...کمکمان کن خدایا...يه زندگی شاااااااد....

خدایا به زندگيمون شادی بده....الهی آمین

برچسب: نویسنده: آرتمیس باقری تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت: 19:42

صفحه بندی